مأذنه چگونه متولد شد؟


پردهٔ اول: بی‌قراری
همه چیز از یک «درد مشترک» شروع شد. ما جمعی از فعالان رسانه‌ای بودیم که هر کداممان گوشه‌ای از کار را گرفته بودیم، اما دلمان آرام نبود. میدان جنگ نرم وسیع بود و ما پراکنده. انگار چیزی کم بود. دنبال سنگری می‌گشتیم برای یک مبارزهٔ متفاوت؛ نه جنگ با سلاح، که «مبارزه‌ای تمدنی». درس بزرگ را از سید شهیدان اهل قلم، آوینی عزیز گرفته بودیم که: «جنگ ممکن است باشد یا نباشد، اما مبارزه تمامی ندارد.» همین جمله، قطب‌نمای ما شد تا دور هم جمع شویم؛ روزها به مباحثه و شب‌ها به مطالعه و تولید، تا راهی برای پر کردن خلأهای گفتمانی انقلاب پیدا کنیم.


تصویری که همیشه در مأذنه نصب است


پردهٔ دوم: تولد یک نام در شبِ شعر
سنگر جدید، نام می‌خواست. نامی که هم «رسانه» باشد و هم «عقیده». ساعت‌ها بحث کردیم. از «دِرع» (زره) گفتیم تا «تُراب» (خاک). بحث‌ها داغ شد و به شعرخوانی کشید. در میان ابیات، ناگهان بیتی درخشید و گره را باز کرد: «امشب دلم به مأذنه اینگونه داد اذان / عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان (عج)»
«مأذنه»
... چه نامی! دلمان لرزید. مأذنه فقط یک مکان نیست؛ جایی است که قرار است ندای حق‌طلبی و ولایت از آن به گوش جهانیان برسد. همان‌طور که شاعر سروده:
روزی سه‌بار پشت بلندای مــأذنه
آقایی تو أشهد ما می‌شود علی ع


پردهٔ سوم: حماسهٔ زیرپله
شروعمان اما شبیه قصه‌های شاهزاده و گدا نبود؛ شبیه واقعیتِ سختِ مبارزه بود. با جیب‌هایی پر از بدهی و قرض، دفتری کوچک زیر پله‌های یک موسسه قرآنی اجاره کردیم. تابلوی «مأذنه» را بر سردرش کوبیدیم، اما داخل اتاقک، حکایت دیگری بود. چند میز کهنه، صندلی‌های دست‌دوم و گرمایی طاقت‌فرسا. اتاقک ما، قربانی مستقیم آفتاب بود و پولمان به کولر گازی نمی‌رسید. یک کولر آبی کوچک خریدیم که فقط یک متر جلویش را خنک می‌کرد. روزهای داغ تابستان، کلمن آبی داشتیم که با تکه‌های یخ پر می‌شد تا شاید خنکیِ آب، آتشِ گرما را بشوید. شرایط سخت بود، اما دلمان گرم بود.


پردهٔ چهارم: معجزهٔ برکت
با همان دست‌های خالی و در همان اتاقک گرم، دوره‌های مجازی را کلید زدیم. رایگان و خالصانه. نتیجه؟ شبیه معجزه بود. در سال اول، 5000 نفر به صفِ آموزش‌های مأذنه پیوستند. وقتی گزارش کار را پیش مسئولان فرهنگی بردیم، مات و مبهوت ماندند. می‌پرسیدند: «با کدام بودجه؟ کدام حمایت؟» آن‌ها خبر نداشتند که سوختِ حرکت ما، بودجه دولتی نبود؛ «غیرت انقلابی» بود. سختی‌ها تمام نشد؛ از آن زیرپله بیرونمان کردند. به دخمه‌ای نمور و کثیف رفتیم و با چنگ و دندان از آن جهنم، بهشتی کوچک ساختیم. ما یاد گرفته بودیم که مأذنه، ساختمان نیست؛ مأذنه جریانی است که در رگ‌های ما می‌جوشد.

تصویر بهشت کوچکمان

تصاویر همان دخمه‌ای که برای خودمان بهشت شده بود!


پردهٔ پنجم: مأذنه، امروز و فردا
امروز به لطف خدا، از آن روزهای سخت عبور کرده‌ایم و در مکانی شایسته‌تر میزبان شماییم، اما «رسالت» همان است: انقلاب اسلامی حرف‌های نابی برای تمدن‌سازی دارد؛ از اقتصاد تا رسانه. مأموریت ما این است که  حرف‌های ناب انقلاب اسلامی در موضوع رسانه را از لابلای فرمایشات امامین انقلاب و کتاب‌ها بیرون بکشیم و به زبانِ آموزش ترجمه و تبیین کنیم. ما در مأذنه معتقدیم «تربیت» بر «رسانه» مقدم است. برای همین است که دنبالِ تربیتِ صرفاً تکنیسین نیستیم؛ ما به دنبال پرورش مربیانی هستیم که هم دین را بشناسند، هم زمانه را و هم ابزار را.



تصاویر مکان فعالی موسسه


چشم‌انداز ما: ما هنوز در ابتدای راهیم. چشم دوخته‌ایم به روزی که صدایِ «أشهَدُ أَنّ عَلیاً ولی‌َّالله» ، نه فقط از مناره‌های شهر، که از مأذنه‌های عالم شنیده شود.

پله در پله از آن مـــــأذنه بالا می‌رفت 
تا شهادت بدهد عشق ولی‌الله است


شناسنامه‌ هویتی مأذنه

👤 مشخصات فردی:
نام:
تشکیلات تربیتی رسانه‌ای مأذنه
سال تولد: 1398 (متولدِ روزهایِ سختِ کرونا)
محل تولد: اتاقکِ زیرِ پله‌های یک موسسه قرآنی
صادره از: دغدغه‌های برزمین‌ماندهٔ فرهنگی

🚩 مشخصات اعتقادی:
تبار:
سربازانِ جبههٔ فرهنگی انقلاب
مأموریت: ترویج گفتمان انقلاب در فضای مجازی
سرمایه: توکل به خدا و اعتمادِ شما (بدون بودجه دولتی)

⚖️ مشخصات قانونی:
شماره ثبت (سازمان تبلیغات):
326010261
شماره ثبت (وزارت ارشاد): 3027

اعتبار:
تا پایِ جان، تا قیامِ حضرت حجت (عج)